تبلیغات
دفتر چه ای به وسعت یه دل
دفتر چه ای به وسعت یه دل

سلام دوستای گلم .
این دفتر چه ی منه پر از تجربیات تلخ و شیرین و اینو از صمیم قلب تقدیمش می کنم به اونایی که دم از عشق و عاشقی می زنن.پس نخونده ازش خارج نشید راستی ما از نظراتتون دریغ نکنید.
همتونو دوس دارم( دروغ گفتم من فقط خودمو دوس دارم )
اینم آیدیم : bi2aslan


گفتگو با خدا

گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

So you would like to Interview me? "God asked."
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی؟

If you have the time "I said"
گفتم : اگر وقت داشته باشید.

God smiled
خدا لبخند زد

My time is eternity
وقت من ابدی است.

What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟

What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

Go answered ….
خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

They rush to grow up and then long to be children again.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.

By thinking anxiously about the future. That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.

They forget the present.
زمان حال فراموش شان می شود.

Such that they live in neither the present nor the future.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

That they live as if they will never die.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.

And die as if they had never lived.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

God's hand took mine and we were silent for a while.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

And then I asked …
بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند؟

God replied with a smile.
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.

To learn they cannot make anyone love them.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

What they can do is let themselves be loved.
اما می توان محبوب دیگران شد.

learn that it is not good to compare themselves to others.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

To learn that a rich person is not one who has the most.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

But is one who needs the least.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم.

And it takes many years to heal them.
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

To learn to forgive by practicing forgiveness.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن.

To learn that there are persons who love them dearly.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

But simply do not know how to express or show their feelings.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

They must forgive themselves.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

And to learn that I am here.
و یاد بگیرن که من اینجا هستم.

Always
همیشه

اثری از ریتا استریکلند

دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 | نظرات ()

چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت . . .

بسیار شعر های مرا آب جویبار

با خویش برده است

آن شعر ها که از سر خشم آفریده ام

و جز منو نسیم کس آن را نخوانده است

آن شعرهای حاصل خشم و خروش را وقتی سروده ام

کز شدت غرور تو بی تاب می شدم

آن شعر ها که اگر به دست تو می افتاد

از شرم پیش چشم تو من آب می شدم

من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


شنبه 8 اسفند 1388 | نظرات ()

دلم شكست

یه عمر روح خستم زخمی روزگاره / تو این همه هیاهو یه دلخوشی نداره

دفتر خاطراتم گلچین آه و درده / تو دالون بی كسی دلم تنها می گرده

صدای پای كسی تو خاطرم نمیاد / یه شعر نا تمومم كه دیگه رفته از یاد

پنجره ی نگامو رو هر نگاهی بستم / قلبم دیگه شكسته با چشم تر نشستم

از آدما دلم شكست واسه همیشه / دلم می خواد دعا كنم اما نمیشه

حتی خدا هم جوابمو دیگه نمیده / خدا جونم یه كاری كن نگو نمیشه

بهم نگو گناه من واسه كی بوده !/نگو كه اشتباه من واسه چی بوده !!

دوسش داشتم،دوسش دارم قد نفسهام / بدون اون نمی تونم من خیلی تنهام

چه كردن آدما با روزگارم / چه كردم با خودم درمون ندارم

اگه دنیا می خواست تنها بمونی / نمی خواستم تورو تنها بذارم

نمی خواستم تورو تنها بذارم . . .

                                           نمی خواستم تورو تنها بذارم . . .


جمعه 30 بهمن 1388 | نظرات ()

روزی اگر به سراغ من آمد...

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

« من می شناختم اورا

نام تو را همیشه به لب داشت

حتی

در حال احتضار

آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان

آن بی قرار!

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

«هرروز پای پنجره غمگین نشسته بود

و گفتگو نمی کرد جز با درخت سرو

در باغ کوچک همسایه

شب ها به کارگاه خیال خویش

تصویری از بلندی اندام می کشید

ودر تصورش

تصویر تو بلندترین سرو باغ را

تحقیر کرده بود

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

«او پاک زیست

 پاکتر از چشمه های نور

همچون زلال اشک

یا چون زلال قطره باران به نو بهار

آن کوه استقامت

آن کوه استوار

وقتی به یاد روی تو می بود 

 می گریست

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

«او آروزی دیدن رویت را

حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت

اما برای دیدن تو چشم خویش را

آن در سرشک غوطه ور

آن چشم پاک را

پنداشت

آلوده است و لایق دیدار یار نیست

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست

آن نام خوب بر لب لرزان او نشست

شاید

    روزی اگر .....

           چه؟

               او؟

                    نه،

                         آه ....

                                نمی آید ....

                                                 نمی خواهم كه بیاید . . . چون دیگر دیر است . . . خیلی دیر . . . خیلی


جمعه 23 بهمن 1388 | نظرات ()

لطفآ همه اینو بخونید!!!

سلام دوستای گلم!!! واقعآ ازتون ممنونم كه منو تو این مدت تنها نگذاشتید.راستش اثلآ فكرشم نمی كردم كه تو اینترنت آدمای به این با مرامی و به این پاكی پیدا بشه.اول كه وبلاگو واز كردم تصورشم نمی تونستم بكنم . . .

راستش اومدم باهاتون یكم درد و دل كنم...   والا وقتی من پست هایی كه تو وبلاگ می فرستادمو خودم می نوشتم (مثل همین متن ) شما بیشتر خوشتون میومد و فكر كنم بیشتر به دردتون می خورد.البته شاید خیلی ها هم نمی خوندن . . . 2تا پست آخرم كه شعر نوشتم (البه از شاعرای دیگه ) . . . یكی اومد گفت غمگینه ،یكی گفت عالیه ، یكی گفت خوبه ، یكی گفت بده و . . . من موندم چی كار كنم ؟؟؟ مثل پستهای قبلی خودم از تجربیات و خاطرات خودم بنویسم یا اینكه شعر و متن های عاشقانه از شعرای عاشق پیشه؟؟؟؟؟ هان؟؟؟!!!

اگه میشه منو راهنمایی كنید تا بتونم به كارم ادامه بدم در ضمن از نظر سنجی وبلاگ واستون بگم كه نظراتتون واقعآ قابل تقدیره و جالبه خیلی جالب. . . الان تعداد نظرات 50 تاست كه اگه ان شا الله 100 تا بشه به نمایش عموم در میاد.

واقعآ ازتون ممنونم

به امید روزی كه  همه معشوق حقیقی و ازلی رو پیدا كنن و همیشه شاد زندگی كنن.

ای خداوند . . . ای نزدیكتر از . . .

از ته دل دوستون دارم.خدا نگهدارتون باشه.


یکشنبه 18 بهمن 1388 | نظرات ()

سرنوشت من و چشمات

ای كاش در چشمایت تردید را دیده بودم / یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم.

ای كاش آن شب كه رفتم از آسمان گل بچینم / جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم.

گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نكردی / آن شب نمی دانی اما تا صبح لرزیده بودم

آن شب تو با خود نگفتی كه بر سر من چه آمد / با خود نگفتی زدستت، من باز رنجیده بودم؟

انگار پی برده بودی،دیوانه ات گشته ام من /تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم

از آن شب سرد پاییز كه چشم من به تو افتاد / گفتم كه ا ی كاش شبها،هرگز نخوابیده بودم

از كوچه كه میگذشتیم حتی نگاهم نكردی / چشمت پی دیگری بود این را نفهمیده بودم.

آن شب من و اشك و مهتاب تا صبح با هم نشستیم / ای كاش یك خواب بد بود چیزی كه من دیده بودم.

من اهل آن دور دستم تو یك اسر زمینی /عشق زمین و افق را ای كاش سنجیده بودم

بی تو چه شبها كه تا صبح در حسرت با تو بودن/اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم.

وقتی صدا كردی از دور با عشوه ای نام من را/آن لهجه ی نقره ای را ای كاش نشنیده بودم.

انگار تقصیر من بود،حق با تو و آسمان است/وقتی كه تو می گذشتی از دور خندیده بودم.

اما به پروانه سوگند تنها گناهم همین است/جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم

باید برایت دعا كرد آباد باشی و سرسبز/ای كاش هرگز نبینی چیزی كه من دیده بودم

اندوه بی اعتنایی چه یادگار عجیبی ست/اما چه شبها كه آن را از عشق بوسیده بودم

حالا بدان تو كه رفتی در حسرت بازگشتت/یك آسمان اشك آن شب،در كوچه پاشیده بودم.

هرگز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز/رفتی كه شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم

حالا تورا به شقایق دیگر بیا كوچ كافیست/جای تو بودم اگر من،این بار بخشیده بودم


جمعه 16 بهمن 1388 | نظرات ()

كمك كن با تو راهم را بیابم . . .

پر از بغضم ، پر از حرف سكوتم / تورو گم كردم اما روبروتم

منو برگردون اونجایی كه بودم / آخه تا كی گرفتار هبوطم

تو دنیایی كه جای آرزوهاست / كسی جز تو منو عاشق نمی خواست

بیا تا سر بزارم روی شونت / دلم مثل خودت تنهای تنهاست

هنوزم زخمی سیب فریبم / اسیر این شبای نانجیبم

تو خوبی كن بیا به خلوت من / تو كه می دونی من اینجا غریبم

هنوزم عكس چشمات روبرومه / نگاه تو تمام آرزومه

بزار باور كنم دستاتو دارم / نگیری دستامو كارم تمومه

                                                                       (پویا بیاتی)


شنبه 3 بهمن 1388 | نظرات ()

فلسفه حلقه ازدواج:چرا حلقه رو توی یه انگشت دیگمون نمی کنیم؟؟

 

چرا حلقه رو توی یه انگشت دیگمون نمی کنیم؟؟

 

جواب سوال بالا رو می دونین؟ اگر می دونین که هیچی

 

اگرم نمی دونین متن زیر رو بخونین. جالبه



1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید

3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند

4-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

5-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

6 -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می
مانند. شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.

(برگرفته از اساطیر چینی)

منبع: وبلاگ برده(bardeh)


شنبه 3 بهمن 1388 | نظرات ()

شركت در نظر سنجی

سلام.دوستای گلم.ممنونم كه این چنذ روزی كه من وبلاگو راه انداختم با نظرات خودتون منو سر افراز كردین.من تو وبلاگ یه نظر سنجی هم ایجاد كردم كه گوشه ی راست تصویر می تونید اونو ببینید.ازتون خواهش دارم كه توش شركت كنید.امیدوارم كه گزینه های خوبی واسه نظر سنجی امتخاب كرده باشم.راستی امكان انتخاب هر چند تا از گزینه ها رو به طور همزمان دارید.اگر شما نظر دیگه راجع به سوال نظر سنجی دارید می تونید تو قسمت نظرات همین پست اعلام كنید.

البته فعلآ نتایج نظر سنجی قابل مشاهده نیست تا نظرات شما به یه حد مطلوبی كه رسید (  شاید 100 شركت كننده ) نتایج رو میتونید ببینید.خیلی خیلی ممنونم.


شنبه 3 بهمن 1388 | نظرات ()

دیگه نمی تونم تحملت كنم ، بسه دیگه

شاید خیلی از شماها خودتونو با من همدرد بدونید و با خودتون فكر كنید كه من خیانت دیدم و عشقم منو ترك كرده و من همیشه به یادشم و از این حرفا . . .

آره شاید . . .ولی من خدم هم تو جداییمون بی تقصیر نیستم ، یعنی من خودم هم میخواستم كه جداشم ازش...

چون آخرای رابطمون بود كه دیدم  و حس كردم كه یه دختر چقدر می تونه خودخواه و دلشنگ و كوتاه فكر باشه ( البته این شامل همشون نمی شه ) بیشتر شمال اون دختر دماغوهای . . .

بگذریم ، داشتم می گفتم اواخر رابطمون خیلی كمتر به هم زنگ و اس ام اس می زدیم ، منم دیگه خسته شده بودم از بی محلی هاش ، یعنی اون دوست داشت كه من نازشو بخرم و منتشو بكشم آخه خودش قبلنا خیلی خیلی منتمو می كشید و به خاطرم همه كار كرده بود ولی فكر كنم این آخرا دیگه از چشمش افتاده بودم، آخه به قول خودش من اونو دوست نداشتم و فلانی منو از تو بیشتر دوست داره و . . . ولی من واقعآ عاشقش بودم . . .  به خاطر اون قید چند نفرو زده بودم . . . ولی بعد ها فهمیدم كه خیلی به نفعم شد یعنی جدایی از اونو می گم.شاید واسم خیلی سخت بود ولی بعد كه باور كردم اون دیگه منو نمی خواد و باید دیگه به تنهایی عادت كنم سعی كردم فراموشش كنم.الان 2 ماهی میشه ندیدمش . . .ولی باورتون نمیشه دیگه هیچ تصویر ذهنی ازش ندارم.آخه دیگه اصلآ دوسش ندارم . . . كاری كه اون با من كرد از نظر عاطفی واقعآ ضربه ی بزرگی به من زد ولی از نظر آینده ام و خوشبختی و شرایط خودم واقعآ خیلی خیلی به نفع من شد .اون خودش شاید ندونه ولی جدایی از اون باعث شد من به منشا این عشق برم و خدا رو پیدا كنم و طعم عشق حقیقی رو بچشم كه شیرینی اش تا آخر عمر كهنه نمیشه و هیچوقت یادم نمیره . . .

این چند سال دوستی ام باهاش انقدر زودگذر بود كه هرگز نفهمیدم این همه عشق همش بیخوده . . .

شما شاید خیال كنید كه من بی عاطفه و سنگ دلم كه فراموشش كردم، اتفاقآ خیلی هم عاطفی ام ولی ببینید اون با من چی كار كرده كه حاضر نیستم دیگه یه لحظه هم با هم باشیم،با این حال اون فكر می كنه من تا ابد اسیرشم . . . ولی اینو نمی دونه كه محدوده عشق اون انقدر كوچیكه كه حتی قطرهای از دریای عشق و محبت خالص خدا نیست.واسه همینم كه من تا آخر عمر این قطره ی كوچیك رو گم كردم و هرگز قطره در دریا را نمی توان دوباره یافت.

و در آخر شعری از شاعر بزرگ و خدای شعر عرفانی ایران جناب استاد شهریار :

البته من به اختصار 3 بیت از یك شعر رو نوشتم . . .

1-دردیست در این خانه كه كوریم زدیدن / چشمی به كف آریم و به این خانه بگرییم

2-پروانه نبودیم در این مشعله باری / شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم

3- بیگانه كند در غم ما خنده ولی ما / با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم.

دوستای گلم ما رو از نظراتتون دریغ نكنید پس خواهشآ هركی اینو خوند لطف كنه نظر خودشو بده تا منم بدونم كسایی هم هستند كه ارزش این جور تجربیات و خاطرات رو می دونن.خیلی ممنون


چهارشنبه 30 دی 1388 | نظرات ()

نظرات مختلف در مورد تاثیرات موسیقی و حلال یا حرام بودن؟؟؟

سلام دوستای گلم.گفته بودم دیگه آپ نمی کنم ولی حیفم اومد که این مطلبو که شاید سوال خیلی از شما ها باشه  و یا دوست داشته باشید که در این مورد بدونید.راستیتش من همیشه این سوالو داشتم که چرا گوش کردن موسیقی حرامه ؟ یا اصلآ چه نوع موسیقی حرامه؟ می گم خودم چون اطلاعاتی نداشتم بدون مرز موسیقی گوش می کردم ولی بعد از خوندن چند مقاله رو اینترنت واقعآ خیلی آگاه تر شدم.قبلنا من رپ خارجی و فارسی و اینا گوش می دادم ولی الان با احتیاط تر شدم.

من تو اینترنت دو نظر از منابع آگاه رو پیدا کردم که کامل و جامع تر از بقیه بودن.

پیشنهاد می کنم شما هم هر دوی این نظراتو بخونید مخصوصآ اولیشو . . .

توضیحات و نظرات در مورد این مطلب در ادامه ی مطلب هست یه وقت فکر نکنید به خاطر بازدید این کارو کردما .!! نه بازدید چه ارزشی داره من اگه بازدید دوست داشتم اصلآ این وبلاگو نمی زدم.

فقط چون توضیحات زیاد بود تو ادامه گذاشتم که کار شما راحت تر بشه


ادامه مطلب

سه شنبه 29 دی 1388 | نظرات ()

شب به یاد ماندنی و طعم عشق حقیقی . . .

آلان چند ماهی از جدایی ما می گذره ، اوایل خیلی سخت می گذشت همش گریه و غصه و ماتم، دیگه عادت کرده بودم که هر روز ساعت ها بهش فکر کنم و حسرت اون روزا رو بخورم ، هی . . .

حتمآ بقیه اش رو در ادامه مطلب بخونید حتمآ این بهترین داستان عمرتون خواهد بود که می خونید

نظر هم یادتون نره


ادامه مطلب

سه شنبه 29 دی 1388 | نظرات ()

یادمان باشد . . . و خداحافظی

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم، وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم.

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست؛ گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم .

یادمان باشد سر سجاده ی عشق ، جز برای دل محبوب دعایی نکنیم .

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

فعلآ دیگه اینا بسه تا نظر هر پست بیشتر از 10 تا نشه دیگه آپ نمیکنماااا

اگه کاریم داشتید این آیدی واسه منه : bi2aslan

بای بای


دوشنبه 28 دی 1388 | نظرات ()

چو چه لره سو سپمیشم .( به زبان آذری )

ساماوارا اود آتمیشام / ایستیکانا قد سالمیشام

یاریم گئدیپ ته گالمیشام

نه شیریندیر یارین جانی / نه گوزل دیر یارین جانی

پیاللری ره ددیر / هر بیری بیر طرفتدیر

گر ممیشم بیر هفتدیر

گر ممیشم ایکی هفتدیر. . .

گر ممیشم اوچ هفتدیر . . .

آقا اصلآ به درک الهی تا آخر عمر حداقل دیگه من تورو نبینم . . .

نظر بدیاااااا


دوشنبه 28 دی 1388 | نظرات ()

واییییییی عاشششقتم

قدیم ندیما یه علافی بوده که میگه : آدما شوخی شوخی به گنجشکها سنگ میزنن ولی اونا راستی راستی میمیرن،آدما شوخی شوخی به شیشه ها سنگ میزنن ولی اونا راستی راستی میشکنن! تو هم شوخی شوخی به من خندیدی ولی من راستی راستی عاشقت شدم.

نتیجه اخلاقی : شس همه چیز الکی جدی می شود؟؟؟ یا از همان اول جدی است؟؟

نه – به نظر من که همه چیز شوخیست! گریه شوخیست ، خنده شوخیست ،عشق شوخیست ، و عاشق شوخی و حتی مزحکتر از همه ، شوخی مزحکی که در حال حاضر دلقکان زیادی در این عرصه فعالیت می کنن ! واسه همینه که یه عده میان میگن ! عااااااااااااااااشقتتتم ( اشکین ملودی ) به دنبالت میام با ظرف آلوچه وای سرایدارت لوچه . . . وای عاشششقتم . . . ..!!!

نظر نظر نظر


دوشنبه 28 دی 1388 | نظرات ()



سلام دوستای گلم .
این دفتر چه ی منه پر از تجربیات تلخ و شیرین و اینو از صمیم قلب تقدیمش می کنم به اونایی که دم از عشق و عاشقی می زنن.پس نخونده ازش خارج نشید راستی ما از نظراتتون دریغ نکنید.
همتونو دوس دارم( دروغ گفتم من فقط خودمو دوس دارم )
اینم آیدیم : bi2aslan



شعر عاشقانه
یکم خنده هم بد نیست
مطالب مورد علاقه ی من
جملات بی وفا
دل نوشته های من
عشق حقیقی

یه پسر زخم خورده

گفتگو با خدا
چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت . . .
دلم شكست
روزی اگر به سراغ من آمد...
لطفآ همه اینو بخونید!!!
سرنوشت من و چشمات
كمك كن با تو راهم را بیابم . . .
فلسفه حلقه ازدواج:چرا حلقه رو توی یه انگشت دیگمون نمی کنیم؟؟
شركت در نظر سنجی
دیگه نمی تونم تحملت كنم ، بسه دیگه
نظرات مختلف در مورد تاثیرات موسیقی و حلال یا حرام بودن؟؟؟
شب به یاد ماندنی و طعم عشق حقیقی . . .
یادمان باشد . . . و خداحافظی
چو چه لره سو سپمیشم .( به زبان آذری )
واییییییی عاشششقتم
یکم خنده . . . و نتیجه ی اخلاقیش
اگه یه روز نبینمت و درسهای زمان!!
حس و حال من
بمیرد انکه غربت را بنا کرد مرا از تو تورا از من جدا گرد
روز غم من
آهای خدای مهربون
کاشکی هیچکسی دوست نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منه لعنتی
آدما وفا ندارن...
چرا گریم نمیگیره؟؟
مگه مال تو نبودم؟؟؟؟
رسم شکستن
کاش دل کندن راحت بود
گلایه

از نظر شما بهترین نوع عشق كدام است؟ (امكان انتخاب چند گزینه وجود دارد )











بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد